تبليغاتX
یه نيگا واسه ي يه لحظه ...

یه نيگا واسه ي يه لحظه ...


·▪•● ابراز عشق من به او ●•▪·˙

 

 

 

 

 

Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts

 

 

دوستت دارم خدا

من این پائین نشستم سرد و بی روح

تو داری میرسی به قله کوه

داری هر لحظه از من دور میشی

من نمیتونم بگم نرو تو خدا رو میخواهی اما

اگه رو قله سردت شد صدام کن

من این پائین نمیتونم بدون تو  بمونم

کمکم کن همراهت بیام اون بالا

من این پائین نشستم سرد و بی روح

تو داری میرسی به قله کوه

داری هر لحظه از من دور میشی

من نمیتونم بگم نرو تو خدا رو میخواهی اما

اگه رو قله سردت شد صدام کن

من این پائین نمیتونم بدون تو  بمونم

کمکم کن همراهت بیام اون بالا

+ نگاشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388;ساعت 12:34 PM  به قلم  ناهید ●•▪·˙  | 

بر بالای افق ایستاده ام

به روزی می اندیشم که با تو باشم

جانم را به باد صبحگاهی می سپارم

با همه خداحافظی میکنم

چرا که تو در منی در تار و پودم

و موجی لطیف برخاسته از جان تو

تا عمق وجودم می دود

و راهی جاودانه پیش رویم گسترده میشود

و من پرواز میکنم به سوی تو

به تو می اندیشم به ارمغان صبح

به نامت

که عاشقانه بر زبان جاری میکنم

به تو می اندیشم ای عشق

+ نگاشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387;ساعت 10:8 PM  به قلم  ناهید ●•▪·˙  | 

روزی که خداوند عالم آدم را آفرید روی پیشانی همه نوشت سرنوشت

نوبت که به من رسید قلم شکت و جوهر ریخت

خداوند با قلم شکسته و جوهر ریخته روی پیشانی من نوشت اسیر 

 سرنوشت.

+ نگاشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387;ساعت 11:57 PM  به قلم  ناهید ●•▪·˙  | 
   خواب عشق را می بینم که........ 

 

من هنوز خواب ميبينم که دوره دوره ي وفاست
که اعتبار عشق به جاست دنيا به کام آدماست
من هنوزم خواب ميبينم
من هنوز خواب ميبينم که اين خودش غنيمت
براي ديگرون يه خواب براي من حقيقته
من هنوزم خواب ميبينم
سوته دلان يکي يکي تموم شدن
سوته دلي نمونده غير از خود من
کسي که عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
هنوز تو قصه هاي من رنگ و ريا جا نداره
دروغ نميگن آدما دشمني معنا نداره
هنوز تو قصه هاي من هيچ کسي تنها نميشه
کسي به جرم عاشقي خسته و تنها نميشه
هنوز توي دنياي من هر آدمي يه آدمه
گل رو نميفروشن به هم گل مثل قلب آدمه
گل مثل قلب آدمه
سوته دلان يکي يکي تموم شدن
سوته دلي نمونده غير از خود من
کسي که عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
 

     

+ نگاشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387;ساعت 11:57 PM  به قلم  ناهید ●•▪·˙  | 

به آنكه حتا دشنه اش را عاشقم

چون دوستت مي دارم

حتا آفتاب هم كه بر پوستت بگذرد

من مي سوزم

پاييز از حوالي حوصله‌ات كه بگذرد

من زرد مي شوم

روسري زردت كه از كوچه عبور مي‌كند

عاشق مي شوم

و تا كفش هاي رفتنت ‌جفت مي شوند

غریب مي‌مانم

و تنها وقتي گريه اي گمان نمي برم در تو

من سبز مي‌مانم

كه نيلوفرانه دوستت مي دارم

نه ماننده‌ي مردماني كه دوست داشتن را

به عادتي كه ارث برده‌اند

با طعم غريزه نشخوار مي كنند

من درست مثل خودم

هنوز و هميشه دوستت مي دارم

+ نگاشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387;ساعت 10:7 PM  به قلم  ناهید ●•▪·˙  | 
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي
 
 عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت
 
 را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي
 
 مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم
 
و خودت را نيز براي پرستش 
+ نگاشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387;ساعت 11:40 PM  به قلم  ناهید ●•▪·˙  | 

JavaScript Codes